امروز جمعه  ۱۹ تير ۱۴۰۵

۱۴۰۵/۰۴/۱۹- ۱۶:۱۶

به مناسبت تشییع رهبری شجاع، حکیم، دانشمند و ایراندوست

.

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

تشییع یک انسان بزرگ، تنها مراسمی‌برای بدرقه یک پیکر نیست. یک ملت در چنین لحظاتی، نه فقط با فقدان یک انسان، بلکه با بخشی از تاریخ، حافظه و هویت خویش روبه‌رو می‌شود. لحظه‌هایی وجود دارد که زمان، برای چند ساعت از حرکت عادی خود بازمی‌ایستد؛ روزمرگی‌ها کنار می‌روند و انسان‌ها ناگهان در برابر پرسش‌هایی قرار می‌گیرند که در هیاهوی زندگی کمتر فرصت اندیشیدن به آن‌ها را پیدا می‌کنند.

پرسش‌هایی مانند این که چرا بعضی انسان‌ها پس از رفتنشان، تازه آغاز می‌شوند؟ چرا گاهی غیبت یک چهره، به جای آنکه خلأ ایجاد کند، باعث می‌شود حضور او در لایه‌های عمیق‌تری از جامعه ادامه پیدا کند؟

چرا برخی نام‌ها، برخلاف بسیاری از نام‌هایی که در صفحات تاریخ ثبت شده‌اند، فقط متعلق به گذشته نیستند و هر نسل دوباره با آن‌ها گفت‌وگو می‌کند؟

این پرسش، یکی از قدیمی‌ترین پرسش‌های انسان درباره مرگ، معنا و جاودانگی است. زیرا انسان از همان آغاز تاریخ، دریافته است که میان «زنده بودن» و «حضور داشتن» تفاوتی بزرگ وجود دارد. بسیارند کسانی که سال‌ها زیسته‌اند، اما پس از رفتنشان، گویی هیچ اثری از عبورشان از این جهان باقی نمانده است؛ و در مقابل، انسان‌هایی هستند که عمرشان شاید کوتاه بوده، اما معنایی که با زندگی خود ساخته‌اند، قرن‌ها پس از آنان همچنان زنده مانده است.

راز این تفاوت را باید در این حقیقت جست‌وجو کرد که انسان فقط با جسم خود زندگی نمی‌کند. جسم، بخش آشکار انسان است؛ آن چیزی که دیده می‌شود، لمس می‌شود و روزی به خاک بازمی‌گردد. اما انسان، در عمیق‌ترین معنای خود، مجموعه‌ای از انتخاب‌ها، باورها، رنج‌ها، ایستادگی‌ها و آرمان‌هایی است که در طول زندگی خود می‌آفریند.

گاهی یک انسان، چنان نسبتی میان زندگی خویش و یک حقیقت برقرار می‌کند که مرگ جسمانی او نمی‌تواند پایان حضورش باشد. زیرا آنچه از میان رفته، فقط یک بدن است؛ اما آنچه باقی مانده، معناست.

و تاریخ، بیش از آنکه تاریخ پیکرها باشد، تاریخ معناهاست. از همین منظر است که مفهوم شهادت در فرهنگ اسلامی و به‌ویژه در فرهنگ عاشورایی، جایگاهی متفاوت از مرگ عادی پیدا می‌کند. شهادت فقط نوعی مردن نیست؛ نوعی معنا بخشیدن به مرگ است.

تفاوت شهید با کسی که صرفاً می‌میرد، در خودِ رفتن نیست؛ در چرایی رفتن است.

مرگ، پایان طبیعی زندگی انسان است؛ اما شهادت، انتخابی آگاهانه در برابر یک مسئله است. شهید کسی است که میان بودن و حقیقت، میان حفظ خویش و حفظ یک معنا، دست به انتخاب می‌زند و شهادت را به مثابه آتشی بر عود جان خود می‌گیرد و جهان را معطر می‌کند.

چنانکه مولانا می‌گوید:

آتش پریر گفت نهانی به گوشِ دود،

کز من نمی‌شکیبد و با من خوش است عود.

قدرِ من او شناسد و شُکرِ من او کند،

کاندر فنایِ خویش بدیدست عود، سود

سر تا به پایِ عود گره بود بَند بَند،

اندر گشایشِ عدم، آن عقدها گشود

ای یارِ شعله‌خوارِ من، اهلاً و مرحباً؛

ای فانی و شهیدِ من و مَفخَرِ شهود

انسان در زندگی معمولی، یک فرد است؛ با نام، خانواده، خاطرات و سرگذشت شخصی خود. اما گاهی یک انتخاب، یک ایستادگی یا یک فداکاری، او را از مرز فردیت عبور می‌دهد و به یک نشانه تاریخی تبدیل می‌کند.

میان «فرد» و «نماد» تفاوت بزرگی وجود دارد. فرد را می‌توان دید، محدود کرد، به محاصره کشید و حتی از میان برداشت؛ اما نماد، دیگر در یک جسم و زمان خاص محصور نیست. نماد وارد حافظه جمعی می‌شود. در ذهن انسان‌ها خانه می‌کند و هر نسل، متناسب با پرسش‌های زمانه خود، دوباره آن را می‌خواند.

به همین دلیل است که بسیاری از قدرت‌ها در طول تاریخ، یک خطای مشترک مرتکب شده‌اند: آنان گمان کرده‌اند با از میان بردن یک انسان، می‌توانند معنایی را که آن انسان نمایندگی می‌کند نیز از میان ببرند.

اما تاریخ نشان داده است که این محاسبه، همیشه اشتباه بوده است. زیرا گاهی انسان‌ها پس از مرگ، از یک «شخص» به یک «معیار» تبدیل می‌شوند. شخص را می‌توان حذف کرد؛ اما معیار را نمی‌توان. چراغ را می‌توان شکست؛ اما روشنایی‌ای که در ذهن انسان‌ها ایجاد کرده است، به این آسانی خاموش نمی‌شود و اندیشه و سیره انسان چون بذری که در دشت معنا و اگاهی می‌کارند دوباره جوانه می زند:

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو «فراق فراق»

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو «وداع وداع»

که گور پرده جمعیت جَنان باشد

فُروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر

غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!

تو را غروب نماید ولی شروق بود

لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نَرُست؟!

چرا به دانه انسانَت این گمان باشد؟!

در فرهنگ عاشورا، این حقیقت به کامل‌ترین شکل خود آشکار شد. عاشورا یک حادثه تاریخی در یک سرزمین و در یک روز مشخص نبود؛ یک لحظه تعیین‌کننده در تاریخ معنا بود. آنچه در کربلا رخ داد، فقط برخورد دو گروه نظامی نبود؛ رویارویی دو نگاه به انسان بود. نبرد میان انسان بر قرار و انسان بی قرار و بی جهت:

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این

 بعد از این میزان خود شو تاشوی موزون خویش

یک نگاه، انسان را در برابر قدرت، تسلیم‌شده و محاسبه‌گر می‌خواست؛ انسانی که حقیقت را زمانی بپذیرد که هزینه‌ای نداشته باشد و زمانی سخن بگوید که خطر از میان رفته باشد.

و نگاه دیگر، انسانی را به تصویر می‌کشید که ارزش برخی حقیقت‌ها را بالاتر از محاسبه سود و زیان شخصی می‌داند.

اگر تاریخ را فقط با معیار قدرت مادی می‌سنجیدیم، نتیجه عاشورا از پیش مشخص بود. یک گروه کوچک در برابر ساختاری قدرتمند قرار گرفته بود و از نظر نظامی، امکان پیروزی نداشت.

اما مسئله عاشورا هرگز فقط مسئله پیروزی نظامی نبود. زیرا همه پیروزی‌ها در میدان جنگ اتفاق نمی‌افتند. گاهی یک انسان در میدان ظاهری شکست می‌خورد، اما در میدان تاریخ پیروز می‌شود. پیروزی نهایی همیشه از آنِ کسی نیست که بیشتر می‌ماند؛ گاهی از آنِ کسی است که معنایی را می‌سازد که پس از او باقی می‌ماند.

این همان جایی است که تفاوت نگاه مادی و نگاه تاریخی آشکار می‌شود.

نگاه مادی می‌پرسد: چه کسی باقی ماند؟ چه کسی قدرت را در اختیار گرفت؟ چه کسی بر صحنه مسلط شد؟

اما نگاه تاریخی می‌پرسد: چه کسی معنایی آفرید که پس از گذشت قرن‌ها هنوز انسان‌ها را به اندیشیدن وامی‌دارد؟

اشتباه بزرگ کسانی که در برابر حقیقت ایستاده‌اند، همواره این بوده که قدرت خود را با حقیقت اشتباه گرفته‌اند. آنان تصور کرده‌اند چون ابزار بیشتری دارند، پس آینده نیز متعلق به آنان خواهد بود. اما تاریخ، داوری است که با معیار دیگری قضاوت می‌کند. تاریخ به کسانی وفادار می‌ماند که چیزی فراتر از قدرت برای انسان باقی گذاشته‌اند.

حسین بن علی(ع) پس از عاشورا دیگر فقط یک شخصیت متعلق به قرن نخست هجری نبود. او به یک پرسش همیشگی تبدیل شد؛ پرسشی که هر نسل باید در برابر آن پاسخ خود را پیدا کند:

وقتی حقیقت با هزینه همراه شود، انسان چه انتخابی خواهد کرد؟

وقتی حفظ خویشتن با از دست دادن یک ارزش بزرگ‌تر همراه شود، انسان کدام را برمی‌گزیند؟

و شاید راز ماندگاری شهید همین باشد؛ او فقط پاسخ یک دوره تاریخی نیست، بلکه پرسشی برای همه دوره‌هاست.

شهادت، در حقیقت، گفت‌وگویی است که یک انسان با آینده آغاز می‌کند. شهید در لحظه رفتن، تنها زندگی خود را به پایان نمی‌رساند؛ او پرسشی را در تاریخ باقی می‌گذارد. پرسشی که نسل‌های بعد را مخاطب قرار می‌دهد و از آنان می‌پرسد: آیا حقیقتی وجود دارد که ارزش ایستادن داشته باشد؟ آیا آرمانی هست که انسان بتواند برای آن از راحتی، امنیت و حتی جان خویش بگذرد؟

این پرسش‌ها، راز ماندگاری شهیدان در حافظه ملت‌هاست. زیرا انسان‌ها فقط با نان و منفعت و محاسبه زندگی نمی‌کنند. بخش بزرگی از زندگی انسان، در قلمرو معنا اتفاق می‌افتد؛ در جایی که خاطره‌ها، نمادها و باورها شکل می‌گیرند و به زندگی انسان جهت می‌دهند.

البته فهم شهادت تنها در این نیست که جامعه در لحظه وداع گرد هم بیاید، اشک بریزد و خاطره‌ای را زنده کند. اگر شهادت فقط به یک مراسم، یک تصویر یا یک احساس کوتاه‌مدت تقلیل پیدا کند، بخش اصلی معنای آن از دست می‌رود.

شهادت، مسئولیتی بر دوش زندگان می‌گذارد. شهید، با رفتن خود، پرسشی را باقی می‌گذارد: پس از من چه می‌کنید؟ آیا آنچه برای آن ایستادم، فقط یک شعار بود یا حقیقتی که باید در زندگی ادامه پیدا کند؟ آیا یاد من تنها در حافظه باقی خواهد ماند یا به رفتار و انتخاب تبدیل خواهد شد؟ زیرا بزرگ‌ترین احترام به یک شهید، تنها یاد کردن از او نیست؛ فهمیدن راهی است که او به خاطر آن ایستاد.

هر جامعه‌ای با نحوه مواجهه با قهرمانان، شهیدان و شخصیت‌های تاریخی خود نشان می‌دهد که چه چیزی را ارزشمند می‌داند. آیا فقط به افراد نگاه می‌کند یا به معناهایی که آنان نمایندگی می‌کنند؟ آیا تاریخ را مجموعه‌ای از حوادث پراکنده می‌بیند یا رشته‌ای از تجربه‌های انسانی که نسل‌ها را به هم پیوند می‌دهد؟

و شاید عمیق‌ترین معنای شهادت همین باشد: شهید با رفتن خود، پایان زندگی‌اش را نمی‌نویسد؛ قلم را به دست تاریخ می‌سپارد. از آن پس، هر نسل با خواندن این صفحه، باید نسبت خود را با آن حقیقت روشن کند.

شهادت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای نیز در چنین چارچوبی قابل تأمل است؛ نه فقط به عنوان فقدان یک شخصیت، بلکه به عنوان لحظه‌ای که نسبت میان یک رهبر، یک جامعه و یک حافظه تاریخی را آشکار می‌کند.

کسانی که تصور می‌کردند مسئله یک ملت را می‌توان با حذف یک فرد حل کرد، در حقیقت انسان و تاریخ را فقط در اندازه یک چهره دیده بودند. آنان فراموش کرده بودند که برخی شخصیت‌ها، صرفاً صاحبان یک جایگاه نیستند؛ بلکه در طول زمان به بخشی از یک روایت تاریخی تبدیل می‌شوند. اشتباه این نگاه، همان اشتباهی است که در بسیاری از مقاطع تاریخ تکرار شده است: اشتباه گرفتن «فرد» با «معنا».

اگر یک جریان فکری، یک باور یا یک پیوند اجتماعی تنها به وجود یک شخص وابسته باشد، با رفتن آن شخص ممکن است فروبریزد؛ اما اگر آن انسان در طول سال‌ها به نمادی از یک تجربه تاریخی، یک نوع نگاه و یک آرمان تبدیل شده باشد، فقدان او نه پایان، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از بازخوانی آن معنا خواهد بود.

آنان که گمان می‌کردند با حذف یک رهبر، فصل پایانی یک داستان را خواهند نوشت، اکنون با پرسش دشوارتری روبه‌رو هستند: چرا گاهی رفتن یک انسان، به جای فراموشی، سبب آشکارتر شدن جایگاه او در ذهن و احساس بخشی از جامعه  و حتی جهان می‌شود؟

شهادت یک رهبر بزرگ، بیش از آنکه فقط پایان زندگی یک فرد باشد، آزمونی برای شناخت عمق رابطه میان یک جامعه و نمادهای تاریخی آن است. در چنین لحظاتی، جامعه فقط برای بدرقه یک انسان حاضر نمی‌شود؛ بلکه برای نشان دادن نسبتی که میان خود و یک دوره تاریخی احساس می‌کند، به میدان می‌آید.

این همان جایی است که تفاوت نگاه تاریخی با نگاه صرفاً سیاسی آشکار می‌شود. نگاه سیاسی کوتاه‌مدت معمولاً می‌پرسد: پس از حذف یک فرد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ چه خلائی ایجاد خواهد شد؟ چه تغییری در معادلات رخ خواهد داد؟

شهادت سید الشهدای انقلاب حضرت آیت اللله العظمی خامنه ای نشان می دهد که  هیچ ملتی را نمی‌توان فقط از روی محاسبات ظاهری شناخت. پشت هر جامعه، شبکه‌ای از باورها، خاطرات و معناها وجود دارد که با ابزارهای صرفاً مادی قابل اندازه‌گیری نیست.

شهید می‌رود، اما پرسشی که با خون خود در تاریخ نوشته است باقی می‌ماند. و این شاید بزرگ‌ترین تفاوت میان مرگ یک انسان و شهادت یک انسان باشد:

مرگ، نقطه پایان زندگی فرد است؛ اما شهادت، آغاز گفت‌وگوی یک انسان با تاریخ است.

برای فهم جایگاه یک شخصیت تاریخی، تنها نگاه کردن به لحظه رفتن کافی نیست؛ باید به مسیر آمدن او نیز نگریست. هیچ انسانی در یک لحظه ساخته نمی‌شود. شخصیت‌های بزرگ، محصول سال‌ها تجربه، اندیشیدن، آزمون، رنج و مواجهه با پیچیدگی‌های زمانه خویش‌اند.

آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را نمی‌توان تنها در عنوان‌ها و مسئولیت‌های رسمی خلاصه کرد؛ زیرا یک شخصیت تاریخی، فراتر از یک جایگاه اداری است. او در طول دهه‌ها، در میدان‌های متفاوتی از تاریخ معاصر ایران حضور داشت؛ از دوران مبارزه و انقلاب تا سال‌های دشوار جنگ، از مواجهه با بحران‌های داخلی تا رویارویی با تحولات پیچیده منطقه‌ای و جهانی.

یکی از ویژگی‌های برجسته او را می‌توان در پیوند میان «آرمان‌گرایی» و «واقع‌بینی» جست‌وجو کرد. رهبران تنها با داشتن آرمان نمی‌توانند از آزمون زمانه عبور کنند؛ همان‌گونه که صرفاً با محاسبه‌گری سیاسی نیز نمی‌توانند الهام‌بخش یک جامعه باشند. ماندگاری یک رهبر، تا اندازه زیادی به توانایی او در نگه داشتن این تعادل دشوار وابسته است؛ اینکه چگونه میان اصولی که به آن باور دارد و واقعیت‌های متغیر جهان، رابطه‌ای معنادار برقرار کند.

یکی از ویژگی‌های مهم رهبر شهید، مقاومت در برابر فشارهای بیرونی و تلاش برای حفظ استقلال تصمیم‌گیری سیاسی بود. آنان او را شخصیتی می‌دانند که در برابر موج‌های سیاسی و فشارهای بین‌المللی، بر استمرار یک مسیر تاریخی تأکید داشت و حاضر نبود سرنوشت یک جامعه را تنها با معیارهای قدرت‌های بزرگ جهان تعریف کند.

از سوی دیگر، در حوزه فرهنگی و فکری، بخش مهمی از تصویر او به ارتباط دیرینه‌اش با ادبیات، تاریخ و اندیشه بازمی‌گردد. علاقه او به شعر و ادبیات فارسی، توجه به زبان و فرهنگ ایرانی و تأکید بر نقش هویت فرهنگی در زندگی یک ملت، بخشی از چهره‌ای است که در کنار نقش سیاسی او شکل گرفته است. برای بسیاری از رهبران، فرهنگ امری حاشیه‌ای است؛ اما در نگاه او، فرهنگ یکی از میدان‌های اصلی شکل‌گیری هویت و آینده جامعه به شمار می‌آمد.

ویژگی دیگری که در تحلیل دوران رهبری او مورد توجه قرار گرفته، توانایی او در ایجاد انسجام در میان بخش‌هایی از جامعه سیاسی و اجتماعی نزدیک به جریان فکری خود بوده است. یک رهبر، تنها با تصمیم‌هایش شناخته نمی‌شود؛ بلکه با توانایی‌اش در ساختن یک روایت مشترک و حفظ پیوند میان گذشته، حال و آینده نیز سنجیده می‌شود.

آنهایی که در مقام تحلیل شخصیت انسان‌های بزرگ تاریخ به قضاوت می نشینند ناگزیرند با این پرسش روبه‌رو شوند که آن شخصیت چه اثری بر ذهن، رفتار و مسیر یک جامعه گذاشته است.

راز ماندگاری شخصیت‌های تاریخی نیز در همین جاست. آنان نه فقط به دلیل تصمیم‌هایی که گرفته‌اند، بلکه به دلیل پرسش‌هایی که در برابر زمان قرار داده‌اند، مورد داوری قرار می‌گیرند. برخی انسان‌ها پس از رفتن، تنها خاطره‌ای از گذشته باقی می‌گذارند؛ اما برخی دیگر، به بخشی از گفت‌وگوی دائمی یک ملت با خویشتن تبدیل می‌شوند.

از این منظر، شهادت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای پایان حیات مادی یک فرد نیست؛ بلکه لحظه‌ای است که جامعه بار دیگر با مجموعه‌ای از پرسش‌ها درباره هویت، استقلال، مقاومت و مسیر آینده خود مواجه می‌شود.

زیرا تاریخ بارها نشان داده است که ارزش یک انسان تنها در طول سال‌هایی که زیسته سنجیده نمی‌شود؛ بلکه در اندازه اثری سنجیده می‌شود که پس از او در ذهن و حافظه انسان‌ها باقی می‌ماند و به قول معروف، از یک مرد دو چیز دفاع می‌کند: زمانش و زندگی اش و رهبر شهید ما نه تنها در زمان و زندگی اش که در شهادتش نیز پیامی ماندگار برای ما برجای گذاشت.

روحش مقیم بارگاه حضرت حق و راهش پررهرو باد. 

 

 

 

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است

امتیاز شما